محمد تقي جعفري
10
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
در اين فرض مىگوئيم : آيا موجوديّت آن ذات ، براى خود قانونى دارد ، يا بدون هيچ اصل و قانون و شرط و مقتضى وجود دارد و در جريان است اگر شقّ دوم را انتخاب كند و بگويد : ذات انسانى هيچگونه قانون و اصل و شرط و مقتضى ندارد ، باز سخنى با چنين شخصى نداريم كه اگر به او بگوييد : آقاى متفكَّر ، اجازه مىدهيد كه يك برگ گياه را در خلأى از قانون تصوّر نمائيم فورا اين آقاى متفكَّر شما را به محروميّت از درك و فكر متّهم ساخته و شما را لايق صحبت كردن ندانسته و از شما رويگردان خواهد شد ولى به خود جرأت مىدهد و مىگويد : ذات انسانى هيچگونه قانونى ندارد و آن اصل « صيانت ذات » هم خيالى بيش نيست بايد گفت : آقاى متفكَّر ، مىتوانيد ذات خود را در پهنهء طبيعت رها كرده و آن را تسليم محض حوادث بسازيد مثلا برويد در جنگل پر از درندگان ، بدون سلاح قدم بزنيد بيمارى مهلكى كه بسراغ شما آمده است ، بگذاريد آن بيمارى بمقتضاى طبيعت خود با شما رفتار كند در برابر مرض چند شخصيّتى كه روان شما را از مديريّت من سالم محروم ساخته است ، دست رويهم بگذاريد كه نظريّهء فلسفى و انسان شناسى من اينست كه ذات و روان انسانى قانون و اصلى ندارد و آن مطالب را كه متخصّصان علوم انسانى و فلاسفه مىگويند ، خيالاتى بيش نيست بگذاريد آلرژىها ( حسّاسيّتها ) ى گوناگون ، ارتباط واقعى روان شما را با واقعيّات مختلّ بسازد ، زيرا براى ذات قانونى وجود ندارد كه حسّاسيّتها انحراف از آن قانون محسوب شوند اگر كسى بگويد اين اختلالات و صدها نوع ديگر كه ممكن است جان و روان آدمى را درهم بپيچند و حيات وى را مختلّ بسازند ، انحراف و خروج از اعتدال نيست - چنان كه در بالا اشاره كرديم - بايد اين گونه اشخاص را به حال خود گذاشت تا مقدارى بينديشند و اگر اشخاصى باشند كه در طواف پيرامون خود طبيعىشان خيلى افراط گرى دارند و تا سرحدّ لجاجت و مقاومت در برابر واقع عقب گرد ميكنند ، اينان بيمارانى هستند كه بايد از آنان صرفنظر نمود و كارى كه بايد كرد ديگران را از سرايت بيمارى آنان محفوظ نگه داشت . در بارهء اينان است كه خداوند متعال مىفرمايد : * ( فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ الله مَرَضاً ) * . ( 1 )
--> ( 1 ) البقرة آيهء 10 .